السيد محمود الهاشمي الشاهرودي

47

گفتارهايى پيرامون نهضت حسينى (ع) (فارسى)

ايشان را على القاعده به اين نتيجه مىرسانده است . پس حركت امام حسين ( ع ) انقلابى عليه ظلم و طغيان و باطل ، به قصد به دست گرفتن حكومت بوده است ؛ انگيزهء ايشان از حركت از مدينه به مكه و از آن جا به عراق ، چيزى جز اين نبوده است و ايشان به علم عادى مىدانسته است كه اين امر قابل تحقق است و در نتيجه براى تحقق آن حركت نموده است . همانگونه كه نبى اكرم ( ص ) چنين مىديدند كه در غزوهء احد كفار مغلوب مىشوند و از اين رو به سوى جنگ با آنها روانه شدند ليكن با وقوع يك حادثه ، مسلمانان شكست خوردند . . . خروج امام حسين ( ع ) به سوى عراق نيز همچون خروج نبى اكرم ( ص ) به احد و نيز همانند خروج امام على ابن طالب ( ع ) به صفين براى جنگ با معاويه و اموىها و اتباع آنان بود . چنين انگيزه‌هاييى در ضمير امام ( ع ) موجود بود و ايشان را وا داشت تا به سوى عراق حركت كند زيرا از زمان اميرالمؤمنين ( ع ) ايشان در عراق شيعيانى داشت كه قبل از مرگ معاويه و نيز بعد از مرگ او از ايشان خواسته بودند كه به عراق برود . اينان كه از مواليان اميرالمؤمنين ( ع ) و تحت تأثير مكتب ايشان بودند ، ايشان را به انقلاب و ريشه كن نمودن حكومت ، دعوت نمودند و خود نيز آمادگى اين را داشتند كه به عنوان لشكريان آن حضرت در اين راه ايشان را يارى دهند . پس طبيعى بود كه امام ( ع ) به سوى عراق حركت فرمايد . همچنان كه نبى اكرم ( ص ) و اميرالمؤمنين ( ع )